چالش های تعامل و ازدواج در خانواده های سنتی

شاید اصلی ترین چالش ازدواج برای جوان های امروز که متولدین دهه ۶۰ هستند، کنار آمدن با خانواده باشد خانواده هایی که اغلبشان هنوز هم به روش های سنتی اعتماد بیشتری دارند و البته بیراه هم نمی گویند.

#چالش#عامل#ازدواج#خانواده#سنتی

اما بالاخره در دنیای جدیدی که ما داریم زندگی می کنیم و برخوردها و آشنایی های خارج از محیط خانواده به اندازه کافی صورت می گیرد، پس از انتخاب اولیه از طرف یک جوان، برای یک تعامل سازنده با خانواده چاره چیست؟ یا از زاویه دیگر، خانواده ها چطور باید با انتخاب های جوانشان کنار بیایند و فضای فکری آنها را درک کنند؟

باید فردیت آدم ها تعریف شود
 وقتی در ازدواجمان فردیت تعریف نشود، در طلاق هم تعریف نمی شود. همین جامعه مدرنی که در موردش زیاد بحث کرده ایم،همان دیدی را به یک مرد یا زن مطلقه دارد که جامعه سنتی دارد. ما در جامعه مان همیشه با ترحم به افراد مطلقه نگاه می کنیم. اما آیا بستری را فراهم کرده ایم برای زوج هایی که از هم جدا شده اند؟ خیلی از همین مطلقه ها هیچ وقت نمی توانند یک بازگشت دوباره به زندگی داشته باشند. خود ما واقعاً در جاهایی آن قدر بد زندگی می کنیم که نسل قدیم از فردیت ما می ترسد.

باید اعتماد سازی شود
 ما باید برای خانواده و والدین سنتی مان اعتماد سازی کنیم. یکی از ترس هایی که خانواده های سنتی دارند، بی بند و باری و اختلاط و علاقه بیهوده است. بالاخره مجاورت مؤانست می آورد و محاورت باعث به وجود آمدن احساساتی می شود که ممکن است قادر به کنترلش نباشیم. اما وقتی بچه های نسل ما مهارت های ارتباطی را یاد بگیرند، نباید ترسی داشت؛ حتی از این اختلاط ها که می تواند به جای تبدیل به شر تبدیل به خیر شود. ما باید به بچه ها و به این نسلی که در حال رشد است یاد بدهیم؛ اگر در رابطشان به فردی علاقه پیدا کردند، باید چه کنند و یک ارتباط را چگونه مدیریت کنند؟

باید پذیرفت که خانواده بهتر ما را می شناسد
 همیشه این نیست که خانواده های سنتی ما به خاطر دید سنتی ای که دارند اشتباه کنند. بالاخره خانواده ها با توجه به شناختی که از نوع شخصیت و زمان و مکانی که در آن هستیم دارند، درباره ما قضاوت می کنند. شاید خیلی از والدین ما از ساده اندیشی های بچه هایشان می ترسند. مثلاً خیلی از بچه ها برای مستقل شدن و وارد شدن به کارهای تجاری از والدینشان درخواست پول می کنند اما با مخالفت شدید خانواده مواجه می شوند و این مخالفت را پای سنتی بودن و محدودیت فکری آن ها می گذارند. در صورتی که چنین نیست. دلیل بسیاری از مخالفت ها همین شناخت والدین از شخصیت و نوع درخواست بچه هاست. خیلی از جوان ها فقط حس می کنند که توانایی انجام چنین کاری را دارند در صورتی که واقعاً چنین نیست.

باید به آنها اطلاع رسانی کرد
 چالش اصلی برای خانواده های شکل گرفته در دهه ۴۰ و جوان های متولد دهه ۶۰ این است که فردیت دهه شصتی ها از نظر خانواده شان زیاد قابل پذیرش نیست و حتی ترس آور است. برای ترس زدایی هم قبل از هر چیز باید اعتماد سازی کرد. یک سری اشکالات در رفتارهای نسل جوان امروز وجود دارد که ترس آور است و یک سری هم اشکال در اطرافیان ما هست که البته هزینه اش را جوان ها می دهند. یکی از راههایی که می شود پیشنهاد کرد، اطلاع رسانی است. اطلاع رسانی به خانواده باعث کم شدن خیلی از ترس ها می شود. خیلی از جوان ها به جای اطلاع رسانی درست با سوالات و نگرانی های والدینشان مقابله می کنند و فکر کرده که مدام در حال کنترل شدن هستند. در صورتی که این مقابله ها نه تنها ترس زدایی نمی کنند بلکه ممکن است تاثیر معکوس هم داشته باشند.

چرا بعضی آدم ها در دام سنت های کهنه گرفتار می شوند؟
نمی خواهند دنیای جدید را بپذیرند
 فرض کنید یک آدم از دهه ۶۰ تا الان تغییری نکرده باشد. یعنی ورودی های او عوض شده اما خروجی او تغییری نکرده است. این وضعیت دو حالت دارد؛ یا این آدم درون ذهنش مسائل را پردازش نمی کند یا این ورودی ها خوب وارد ذهنش نشده اند. سوال این است که چطور می شود یک آدم ورودی نداشته باشد؟ دلیلش خیلی ساده است چون تحمل خروجی آن را ندارد. یعنی این آدم ها راحت ترند که در همان ذهنیتی که دارند و در آن احساس امنیت می کنند، بمانند. چون همه ما برای خودمان سبک زندگی خاصی داریم که به ما امنیت می دهد. امنیت هم یکی از مواردی است که در ازدواج، رابطه با دیگران و حتی در محل کار برای ما بسیار مهم است.حتی اگر آن را به زبان نیاوریم.

نمی خواهند از حلقه امن خارج شوند
 یکی از بحث هایی که در روانشناسی وجود دارد این است که آدم ها رشد نمی کنند مگر اینکه از این حلقه امنشان خارج شوند. چالش جالبی است؛ از یک طرف همه ما دنبال یک حلقه امن می گردیم و از طرفی اگر بخواهیم داخل آن حلقه بمانیم، رشد نخواهیم کرد.
برای مثال یک برنامه سفر با دوستانتان می چینید. باید چهار صبح از خواب بیدار شوید اما همان لحظه دوست دارید بخوابید و شاید بی خیال سفر شوید. چون دوست ندارید از محیط ایمنی که دارید خارج شوید. اما با همه سختی بیدار می شوید و همراه دوستانتان می روید. و البته بین شوخی و خنده هایتان از اینکه نخوابیده اید و همراه دوستانتان آمدید خوشحالید. در صورتی که چند ساعت قبل برعکس این نکته توی ذهن شما بود.

نمی خواهند جرات به خرج بدهند
 گاهی به آدم هایی بر می خوریم که نه تنها در طول زمان عمرشان به روز نمی شوند بلکه مدام به عقب تر هم بر می گردند. بالاخره ما اگر بخواهیم چیزهای جدید را بپذیریم باید قید خیلی از چیزی های قدیمی را بزنیم که این واقعاً جرات می خواهد. خیلی ها حاضر نیستند از عقایدی که با آنها بزرگ شده اند کوتاه بیایند و چیز دیگری را که شاید برخلاف آن باشد قبول کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.