چگونگی صورت اخروی انسان در آخرت
طبق آیات و روایات و همچنین مطابق با براهین حكما و عرفا ، صورت اخروی انسان ، متناسب با اعتقادات ، خلقیّات و نیّات و اعمال او خواهد بود.

ظاهر انسان در بهشت چگونه می باشد؟ آیا شخصی كه در این دنیا قد كوتاه یا قد بلند یا كوچك یا بزرگ می باشد یا دارای قطع عضو یا كمبودی در ظاهر خود می باشد مانند: كچل بودن؛بیش از حد كوتاه بودن و….. در آن دنیا به همان طور كه در این دنیا می باشد هستند؟اكر شخصی در این دنیا در سن 5 سالگی یا كمتر یا در سن 105 سالگی یا بیشتر از دنیا برود در آن دنیا در همان سن باقی خواهد ماند؟ 2-آیا همه انسانها در آن دنیا به یك شكل منظور از نظر قد و هیكل و جثه و قوای جسمی و جنسی هستند یا هر كس به همان صورتی كه در این دنیا زیسته در آن دنیا زندگی می كند؟ 3-آیا نقص های این دنیا مانند كوچكی یا كمبود چیزی در آن دنیا منظور بهشت نیز وجود دارد یا در بهشت این كمبودها بر طرف می شود و همه مانند هم هستیم منظور مردها مانند هم و زنها مانند هم؟
طبق آیات و روایات و همچنین مطابق با براهین حكما و عرفا ، صورت اخروی انسان ، متناسب با اعتقادات ، خلقیّات و نیّات و اعمال او خواهد بود. طبق بیان اهل معرفت ، نفس انسان دارای چهار قوّه ی اساسی است که هر کدام از آنها نیز دارای ظهورات فراوانی می باشند ؛ آن چهار قوّه عبارتند از : عقل ، وهم ، غضب (قوه دافعه ) و شهوت (میل و جاذبه).
اگر در وجود کسی عقل حاکم باشد دیگر قوای او تحت فرمان عقل ، در صراط مستقیم قرار می گیرند و چنین کسی ، در آخرت با صورت انسانی محشور می شود. امّا اگر در وجود کسی وهم حاکم بود او به صورت یکی از شیاطین محشور می شود ؛ و اگر غضب در وجودش حکومت داشت به صورت یکی از موجودات درنده یا گزنده و امثال آنها نمودار می شود ؛ و اگر شهوت بر جانش حاکمیّت داشت ، در قالب یکی از موجودات شهوت ران (اعمّ از شهوت شکم و زیر شکم و شهوت شهرت و مقام و … ) ظاهر می گردد. لذا صور اصلی اهل آخرت به طور کلّی بر چهار قسم کلّی است. امّا اینکه شخص به صورت کدام شیطان یا کدام حیوان یا کدام … ظهور خواهد داشت بستگی به این دارد که روح او با کدامیک سنخیّت داشته باشد. برای مثال ، سگ و گرگ و مار و تمساح و آتش ، همگی جزء موجودات غضب محورند ، ولی نوع غضب و خشونت آنها یکسان نیست ؛ به همین صورت افراد گرفتار غضب نیز اصناف گوناگونی دارند که هر کدام با یکی از این موجودات مناسبت دارد.
مطلب دیگر اینکه اگر در وجود کسی هم وهم غالب بود هم غضب و هم شهوت ، او را صورتی مرکّب از سه صورت پیشین خواهد بود. همچنین اگر وهم با شهوت یا وهم با غضب یا غضب با شهوت در وجود کسی حاکمیّت داشت ، صورتی مرکّب از دو صورت مربوط به آن قوا را خواهد داشت ؛ که حاصل این صور کلّی ، هفت صورت حیوانی و شیطانی و … خواهد بود که به نظر اهل معرفت اینها همان ابواب هفتگانه ی جهنّم می باشند که هر صنفی از اهل جهنّم از یکی از این درها وارد جهنّم می شود.
امّا صور انسانی نیز اقسامی دارند ؛ آنکه تنها عقل در او غلبه دارد ، و دیگر قوا نمود چندانی ندارند ، انسان حکیم است ؛ و آن کس که قوّه ی واهمه اش تحت فرمان عقل نمود بارز دارد ، انسان عادل شود ؛ و آنکه شهوت عقلانی در او غالب است ، انسان عفیف خواهد بود ؛ و آنکه غضب عقلانی اش غالب باشد ، انسان شجاع خواهد بود ؛ و در آنکه ترکیبی از این قوا حاکم باشد ـ به شرط آنکه همه ی قوا تحت فرمان عقل باشند ـ ترکیبی از این انسانها خواهد شد ؛ و کاملترین آنها کسی است که انسان حکیم و عادل و عفیف و شجاع باشد. اگر این اقسام هم شماره شوند ، تعدادشان هشت صنف کلّی خواهد بود که اهل معرفت آنها را به عنوان درهای هشتگانه ی بهشت می شناسند.
پس اصناف کلّی اهل بهشت ، که صورت انسانی دارند ، هشت است و اصناف کلّی اهلصورت انسانی بهشتیان
جهنّم ، که صورت غیر انسانی دارند ، هفت است. امّا تعداد صور افراد هر دو گروه ، به تعداد تمام انسانها و بلکه بیش از آن است.
افزون بر مطالب پیش گفته ، طبق آیات قرآن کریم ، برخی از اهل جهنّم به کلّی پشت به خدا نموده اند و خدا نور آسمانها و زمین و بلکه نور کلّ نور است ؛ لذا آنها در قیامت ، با وجودهایی پشت به خدا محشور می شوند ، از اینرو چهره اشان ، بر خلاف اهل بهشت که همگی رو سفیدند ، سیاه است ؛ و از همین روست که نامه اعمالشان را از پشت دریافت می کنند.
باز برخی از اهل جهنّم ، نه تنها پشت به خدا کرده بودند ، بلکه در مسیر عکس تلاش وافر داشته بر ضدّ خدا اقدام می نمودند. لذا وجودشان نه تنها پشت به خدا بلکه وارونه و منکوس نیز می باشد ، چون بر خلاف فطرت الهی اقدام می نمودند. و …
بر این اساس است که در آخرت گروهای فراوانی به صورتهای بسیار متنوّع محشور می شوند که شمار آنها را شاید بتوان بیش از اصناف شیاطین و حیوانات دانست. امّا اینکه صاحب هر گناهی به کدام صورت نمودار خواهد شد ، فهم آن حقیقتاً دشوار است ؛ چرا که اوّلاً ما اطّلاع دقیق از ویژگیهای حیوانات نداریم و ثانیاً نمی دانیم کدام خصلت با کدام موجود تناسب دارد. لذا بیان مصادیق این صور کلّی از عهده ی عقل خارج است و تنها خدا و معصومین (ع) می دانند که هر ملکه ی نفسانی به صورت کدام موجود ظاهر خواهد شد ؛ و معصومین (ع) نیز تنها به چند مورد اشاره نموده اند ؛ که ذیلاً به برخی از موارد وارده از اهل بیت (ع) و قرآن کریم اشاره می شود. 1ـ « مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ ـــ كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند، مانند الاغی هستند كه كتابهایى حمل مىكند، گروهى كه آیات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمىكند.» (الجمعة:5)
از این آیه ی شریفه می توان چنین استفاده نمود که صورت باطنی عالمان بی عمل یا عالمانی که تنها به ظواهر کتب آسمانی قناعت نموده و در آیات آن تفکّر نکرده و عملشان سطحی و جاهلانه است ؛ همچون الاغ می باشند. و آخرت نیز ظرف ظهور باطن هاست.
2ـ « وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ ؛ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ ــــــ و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم؛ ولى(سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد ؛ و اگر مى خواستیم، (مقام) او را با این آیات بالا مىبردیم؛ لکن او به زمین چسبید ، و از هواى نفس پیروى كرد. مثل او همچون سگ است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مىآورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین كار را مىكند؛ این مثل گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ این داستانها را(براى آنها) بازگو كن، شاید بیندیشند!» (الأعراف: 175 ، 176)
از این آیه ی شریفه نیز می توان استفاده نمود که صورت مثالی افرادی که حقیقت را فهمیده ولی باز از آن رویگردان می شوند مانند سگ می باشد.
3ـ وَ اقْصِدْ فی مَشْیِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیر ـــــ (پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعایت كن؛ از صداى خود بكاه(و هرگز فریاد مزن) كه زشتترین صداها صداى خران است.» (لقمان:19)
از این آیه ی شریفه نیز شاید بتوان استفاده نمود که جناب لقمان (ع) صورت مثالی انسانی را که هنگام سخن گفتن فریاد می زند ، به شکل الاغ در حال صدا کردن می بیند.
4ـ از براء بن عازب روایت شده كه معاذ بن جبل نزدیك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در منزل ابو ایّوب انصارى نشسته بود پس معاذ گفت یا رسول اللَّه آیا قول خداى تعالى كه میفرماید: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» را دیدهاى؟ پس پیامبر (ع) فرمود: اى معاذ از امر بزرگى سؤال كردى آن گاه چشمان مباركش را فرو بست سپس فرمود: ده طائفه از امّت من به طور پراكنده محشور می شوند. خداوند آنها را از میان مسلمین، مشخّص فرموده و صورت بعضى از آنها به شكل میمون و بوزینه و برخى را به صورت خوك و بعضى هیكلشان منكوس و وارونه است پاهایشان بالا و صورتشان پائین آنگاه به صورتشان بر روى زمین كشیده می شوند ؛ و بعضى از آنها نابینایند و رفت و آمد می كنند و بعضى كر و گنگ هستند ؛ و بعضى زبان هاى خود را می جوند پس چرك از دهانشان جارى می شود كه اهل محشر از بوى گند آن ناراحت می شوند ؛ و بعضى دست و پایشان بریده و بعضى از ایشان، بر شاخه هایى از آتش آویزانند ؛ و بعضى از آنها عفونتشان از مردار گندیده بدتر است ؛ و بعضى از ایشان به لباسهایى از مس گداخته شده در آتش كه چسبیده به بدنشان است ملبوسند. امّا آنهایى كه به صورت میمون هستند آنها سخنچینان از مردمند. و امّا آنهایى كه بر صورت خوكند ، پس آنها حرام خوارنند كه از راه حرام كسب می كنند ؛ و امّا آنها كه وارونهاند آنها ربا خورانند. و نابینایان قاضیانی هستند كه در حكمشان ستم می كنند ؛ و كر و لالها افرادى هستند كه به اعمال خود مغرورند و آنهایى كه زبان خود را می جوند دانشمندانى هستند كه به علمشان عمل نكردهاند و نیز قاضىهایى هستند كه اعمالشان مخالف گفتارشان بوده ؛ و دست و پا بریده آنهایى هستند كه همسایگان را اذیّت می كردند و دار آویختگان بر شاخههاى آتش افرادی هستند كه در میان مردم و حكومت (حکومت طاغوت) سعایت كرده (و پرونده سازى نموده و مردم را به زندان و تبعید و اعدام مبتلاء می نمودند) ؛ و آنهایى كه عفونتشان از مردار بدتر است افرادی هستند كه از شهوات و لذّتهاى حرام كامیاب می شدند و حقوق مالى خدا را (از زكاة و خمس و …) نمىپرداختند ؛ و آنهایى كه لباسشان از مس گداخته در آتش است آنها اهل كبر و مفاخرت می باشند.»(ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 26، ص 2239)
2ـ امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ الْمُتَكَبِّرِینَ یُجْعَلُونَ فِی صُوَرِ الذَّرِّ یَتَوَطَّؤُهُمُ النَّاسُ حَتَّى یَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ ـــ همانا متکبّرین ، مانند مورچه قرار داده می شوند و مردم آنها را زیر پا له می کنند تا حساب مردم به دست خدا خاتمه یابد.» (بحار الأنوار ، ج70 ،ص219)
3ـ رسول الله (ص) فرمودند: « مَرَرْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی بِقَوْمٍ تُقْرَضُ شِفَاهُهُمْ بِمَقَارِیضَ مِنْ نَارٍ فَقُلْتُ مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا كُنَّا نَأْمُرُ بِالْخَیْرِ وَ لَا نَأْتِیهِ وَ نَنْهَى عَنِ الشَّرِّ وَ نَأْتِیه ـــ شب معراج بر قومی گذشتم که لبانشان با قیچی های آتشین بریده می شد ؛ گفتم شما کیستید؟ گفتند: ما به خیر دعوت می نمودیم ولی خود به آن عمل نمی کردیم و از بدی نهی می کردیم ولی خود از آن اجتناب نمی نمودیم.» (بحار الأنوار ، ج69 ،ص224 )
3ـ « از «اصبغ بن نباته» روایت شده كه گفت: دستهاى از مردم، خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام رسیدند و اظهار داشتند، افراد مورد اعتماد اعتقاد دارند كه شما فرموده اى: ماهى مسخ شده است؟ امام علیه السّلام فرمود: همین جا بمانید تا لباسم را بپوشم؟ سپس بیرون آمد و در معیّت این گروه به كنارههاى رود فرات در كوفه، رفتند، در آنجا با صداى بلند فرمود: اى ماهى؟ جواب آمد: لبّیك لبّیك، فرمود: مرا مى شناسى؟ پاسخ داد: شما امیر المؤمنین علیه السّلام و امام المتقین هستى، فرمود: تو كى هستى؟ گفت: من از كسانى هستم كه ولایت تو، بر آنان عرضه شد، ولى نپذیرفتند و انكار كردند، و در اثر این گناه مسخ شدند، و برخى از همین همراهان شما، مسخ مىگردند. امام علیه السّلام فرمود: داستان مسخ خود و كسانى را كه با تو مسخ شدند، بیان كن؟ عرضه داشت: ما بیست و چهار طایفه از بنى اسرائیل بودیم، كه سرپیچى كردیم، كبر ورزیدیم و طغیان كردیم و از شهرها بیرون آمدیم و هرگز هم در آنها ساكن نمى شویم، براى اینكه از آبها دور باشیم، در بیابانها و كویرها سكونت گزیدیم، پس از آن فرستادهاى از سوى شما آمد- و شما به این مسایل از ما آگاهترى- و فریادى زد و ما در یك جا اجتماع كردیم و در آن موقع همه ما در آن بیابانها و صحراها، مجتمع بودیم سپس گفت: چرا از شهرها و آبها گریختید و در این كویرها، ساكن شدید؟ ما خواستیم بگوییم: چون از همه جهان برتریم و تكبّر ورزیدیم، او گفت: من مىدانم چه در دل دارید، آیا بر خدا تكبّر مى كنید؟ در پاسخ به او گفتیم: نه، آیا مگر از شما پیمان گرفته نشده كه به محمد ابن عبد اللَّه مكّى، ایمان بیاورید؟ گفتیم: آرى، گفت: سپس از شما پیمان گرفتند كه به ولایت وصى و جانشین او، على بن ابى طالب علیه السّلام ایمان بیاورید؟ ما ساكت شدیم و فقط به زبان پاسخ دادیم، اما دلها و نیتهاى ما، آن را نپذیرفت و به ولایتت دل ننهاد، گفت: آیا فقط به زبان پاسخ مىدهید؟ آنگاه بر ما بانگى بلند زد و گفت: به اذن خدا هر طایفهاى به نوعى از حیوانات، مسخ و بدل شوید، و بعد به بیابانها خطاب كرد: به اذن خدا به دریاهایى تبدیل گردید، كه این مسخها در شما جا گیرند، و به دریاهاى جهان متصل شوید، تا همه آبها این مسخها را در خود جاى دهند؟ ما نیز مسخ گشتیم و بیست و چهار گروه هستیم، برخى از ما گفتند: اى كسى كه با قدرت خداى متعال، بر ما تسلط یافتهاى به حق او سوگندت مىدهیم، ما را از آب بىنیاز كن و بر روى زمین پراكنده ساز؟ گفت: چنین كردم.امام علیه السّلام به او فرمود: اجناس و انواع مسخهاى خشكى و دریایى را نام ببر؟ گفت: اما مسخهاى دریایى: مار آبى و نهنگ، لاكپشتها، مار ماهىها، خرچنگها، مار مولكها، سگ دریایى، قورباغه ها، بنت الهرس، عرسال، كوسه ماهى، و تمساح. فرمود: حیوانات خشكى را بگو؟ گفت: وزغ، سوسكها، سگها، خرس، میمون، خوكها، سوسمار، آفتاب پرست، اوز، خفّاش، خرگوش و كفتار. امام فرمود: درست گفتى، پرسید: آیا راه توبه باز است؟ فرمود: فرمانش، روز قیامت و زمان مشخصى است و خدا بهترین نگهدارنده ها و ارحم الراحمین است. اصبغ گفت: ما هم شنیدیم، و آن را نوشتیم و به امام علیه السّلام ارائه دادیم (تا بعدا به گوش دیگران برسد.) » (ارشاد القلوب ، ترجمه على سلگى نهاوندى ، ج2 ،ص142 )
توضیح: این روایت اگر چه ناظر به مسخ دنیایی می باشد نه مسخ اخروی ؛ ولی در اصل مساله تفاوتی نمی کند ؛ چون در مسخ دنیوی نیز بین نیّات و درونیّات افراد و صورت مسخ شده ی آنها تناسب وجودی برقرار می باشد.