چرا بیشتر پیامبرانی الهی ذکر شده در قرآن از قوم بنی اسرائیل اند؟

عدد پیامبرانى که نام آنها صریحاً در قرآن مجید آمده است فقط ۲۶ نفر است و آنها عبارت اند از :آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسى، هارون، شعیب، زکریا، یحیى، عیسى، داوود، سلیمان، الیاس، الیسع، ذوالکفل، ایوب، یونس، عزیر، و محمّد(صلوات الله علیه و سلامه علیهم اجمعین).

۱- نام هیجده پیامبر در سوره انعام

در آیات ۸۳ تا ۸۶ سوره انعام نام هیجده نفر از آنها ذکر شده است

۲- نام دو پیامبر در سوره هود

در آیه ۸۹ سوره هود به دو نفر دیگر از آنان

۳- نام یک پیامبر در سوره عنکبوت

در آیه ۳۶ سوره عنکبوت

۴- نام یک پیامبر در سوره توبه

در آیه ۳۰ سوره توبه

۵- نام یک پیامبر در سوره آل عمران

در آیه ۳۳ سوره آل عمران

۶- نام یک پیامبر در سوره فتح

چرا اکثر پیامبرانی الهی که در قرآ ن ذکر شده از قوم بنی اسرائیل هستند؟

در پاسخ به این سؤال که : چرا اکثر پیامبرانی الهی که در قران ذکر شده از قوم بنی اسرائیل هستند؟
به مواردی اشاره خواهیم کرد.

۱- ذکر اسامی پیامبران بنی اسرائیل منافات با دیگر انبیاء ندارد.

کثرت پیامبران الهی در یک قوم منافاتی با بعثت پیامبر در میان سایر اقوام ندارد.طبق آیات قرآن خداوند از همه اقوام پیامبرانی را برگزیده است و کثرت پیامبران در قومی به این معنی نیست که سایر اقوام از داشتن پیامبر محروم باشند.

 خداوند در آیه ۳۶ سوره نحل می فرماید: (ما در هر امتى رسولى برانگیختیم)؛ «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً».

 در آیه ۴۷ سوره یونس نیز فرموده: (براى هر امّتى، رسولى است)؛ «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ».

۲- دلیل قرانی بر وجود پیامبر برای اقوام دیگر

علاوه بر آیات فوق با بیان دیگری در آیه ۲۴ سوره فاطر، خبر از امّت های پیشین داده که هر یک رسولی داشته اند و خطاب به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید:

 (هر امّتى در گذشته انذارکننده ‏اى داشته است‏)؛ «إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ». در آیه ۱۶۴ سوره آل عمران نیز می خوانیم:

 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِن کاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِین»؛

 به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان تلاوت کند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، و قطعا پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند

پس در پاسخ به این سوال که :چرا اکثر پیامبرانی الهی که در قران ذکر شده از قوم بنی اسرائیل هستند؟

می گوئیم که :آیات فوق، نشان می دهد که بعثت پیامبران، مخصوص نژاد و منطقه و قبیله ‏ى خاصى نبوده است؛


بلکه برای هر قومی پیامبر یا پیامبرانی فرستاده شده و اینگونه نبوده که تنها از قوم بنی اسرائیل پیامبرانی مبعوث شده باشند.

۳- تعدا پیامبران در روایات.

طبق روایات، ده ها هزار پیامبر از طرف خداوند مأمور به تبلیغ و هدایت مردم بودند که بر اساس بیشتر منابع شمار آنان، ۱۲۴۰۰۰ نفر بوده است. [۳]

 در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز می خوانیم که فرمود: «من به دنبال ۸ هزار پیامبر مبعوث شده ‏ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند».[۴]

در روایات نیز به وجود پیامبرانی در میان اقوام مختلف اشاره شده است؛ از جمله در روایتی از ابوذر غفاری نقل شده که می گوید: «از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدم، پیامبران چند تن بودند؟

فرمودند: صد و بیست و چهار هزار، گفتم: نخستین پیامبر که بود؟ فرمود: آدم، گفتم: او پیغمبر مرسل بود؟

فرمود: آری، خداوند او را به دست [قدرت] خویش آفرید و از روح خود در او دمید. سپس فرمود: ای ابوذر! چهار نفر از پیامبران [بزرگ] سریانی بودند:

 آدم، شیث، اخنوخ [ادریس] و نوح و چهار نفر آنها از عرب بودند؛ هود و صالح و شعیب و پیامبر تو محمد(صلی الله علیه و آله) و اولین پیغمبر بنی اسرائیل [که بدین شهرت موسوم گشت] موسی بود و آخرین آنها عیسی است…». [۵]

این روایت با روایتی که تعداد پیامبران بنی اسرائیل را ۴ هزار تا برشمرده است منافاتی ندارد؛ زیرا ممکن است این روایت اشاره به انبیاى بزرگ آنها باشد[۶]

بر اساس این روایت و انضمام اینکه بیشتر پیامبرانی که از آنان یاد شده است، در بنی اسرائیل بوده اند، مشخص میشود که بسیاری از پیامبران برای اقوام سایر مناطق زمین بوده اند ولی به هر جهت یادی از آنان نشده است.

۴- پیامبر برای سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست

الف: دلیل بر منع پیامبر نداریم.
ما دلیلی نداریم که خداوند برای آن‎ها انبیایی نفرستاده است چون از همه انبیایی که آمار و نام‎شان در جوامع روایی ما هست تنها نام بعضی در قرآن ذکر شده است.[۷]

شاید در میان آن اقوام نیز انبیایی بوده‎اند که در قرآن قصه آنان نیامده است و اگر هم پیامبر اولوالعزمی در میان آن اقوام نبوده، شاید به خاطر کم بودن جمعیت آن منطقه در آن زمان باشد».[۸]

ب: خداوند هیچ قومی را بدون  پیامبر رها نمی کند.
یکی از لوازم نبوت عامه این است که هیچ مردمی بدون راهنمای غیبی نیستند و ممکن نیست، خداوند ملتی را بدون راهنما رها کند،.

 زیرا خدا مربّی و مدبر انسان است و انسان مسافری است که عوالمی را پشت سر گذاشته و عوالمی را در پیش روی دارد.

 از این رو امکان ندارد جمعیتی در منطقه‎ای زندگی کند و خداوند برای آن‎ها راهنما نفرستد».[۹]

به همین دلیل «یا خود پیامبر یا اوصیای او یا کتاب او، برای دیگران ارسال می‎شود».[۱۰]

ج: نرسیدن پیام پیامبر به همه یقینی است
از طرفی دیگر «مرکز نبوت و رسالت انبیا یک روستا و یا یک منطقه کوچک و محدود نبود… و صدای انبیا همیشه از مراکز کشورها برخاسته است،

زیرا وظیفه آنان ابلاغ پیام الهی به همه مردم آن منطقه است و این رسالت بدون شهرتِ دعوت و شیوعِ دعوی حاصل نمی‎شود و آن شهرت و این شیوع باید ازمرکز جمعیت و هسته مرکزی اجتماع توده‎ها شکل یابد».[۱۱]

 در زمان‎های قدیم، بعضی اقوام مانند سرخ‎پوست‎ها در گوشه‎ای گنگ از دنیا زندگی می‎کردند که کسی از آنان خبری نداشت و آن‎ها هم از کسی خبری نداشتند.

حال اگر پیامبری در میان آنان بیاید، امّا در مرکز کشور نباشد دعوت او عمومی نخواهد شد و صدای او به گوش جهانیان نمی‎رسد.

 و ما از وجود آن ها خبردار نمی شویم انبیاء معمولا در مراکزی که به اطراف دسترسی داشت ظهور می کردند چنان که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام رسالت به کشورهایی مانند:

 روم و ایران نامه نوشت و آنان را دعوت به دین اسلام کرد و «خود پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرمودند:

که من اختصاص به قوم خاصی ندارم، من برای سیاه پوست و زردپوست و سفید پوست مبعوث شده‎ام».[۱۲]

و همین باعث می‎شود که صعیب از روم و سلمان از ایران دور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ جمع شوند.

در آخر به این نکته باید اشاره شود که نبوت انبیا دو گونه بوده است. بعضی از انبیاء برای قوم خاصی مبعوث می‎شدند مثل حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که برای قوم بنی اسراییل مبعوث شده بود.[۳]

و دعوت خویش را فقط در قوم بنی‎اسراییل گسترش داد.[۱۴] بعضی دیگر از انبیا مثل پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دعوتش فراگیر و جهان شمول بود و برای تمام مردم مبعوث گردیده بود.[۱۵]

از بعضى از روایات که در کتب شیعه و اهل سنت آمده استفاده مى ‏شود که خداوند از میان سیاه‏پوستان نیز پیامبرى مبعوث کرد،

چنانکه از امام علی(علیه السلام) نقل شده است: «بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً أَسْوَدَ لَمْ یَقُصَّ عَلَیْنَا قِصَّتَه‏»[۱۶]؛ (خداوند پیامبرى سیاه پوست مبعوث کرد، هر چند شرح سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است‏).[۱۷]


بنابر این از هر قومی پیامبر و پیامبرانی بوده اند؛ اگر چه از قوم بنی اسرائیل انبیای بیشتری مبعوث شده که آن نیز حکمت خودش را دارد.

۵- اگر از یک قوم تعداد بیشتری پیامبر مبعوث شده حکمت دارد.

همانطور که اشاره شد کثرت پیامبران در بنی اسرائیل بدون دلیل نبوده است و حکمت خودش را دارد. گرچه طبق آیه ۱۲۴ سوره انعام(خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد).

«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»، اما طبق شواهد تاریخی و قرائن قرآنی دلایلی برای این مسأله می توان برشمرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) شایستگی هایی که در آنها وجود داشته است
طبق آیه ۱۲۴ سوره بقره، وقتی حضرت ابراهیم(علیه السلام) از عهده آزمایش های بزرگ الهی برآمدخداوند مى‏ باید جایزه ‏اى به او بدهد.

 لذا فرمود: (من تو را امام و رهبر و پیشواى مردم قرار دادم)؛ «قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً».

 ابراهیم تقاضا کرد که (از دودمان من نیز امامانى قرار ده [تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد])؛ «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی»

اما خداوند در پاسخ او (فرمود: پیمان من، یعنى مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسید)؛ «قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‏».

تقاضاى تو را پذیرفتم، ولى تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند! [۱۸]

 در نتیجه اگر حضرت اسحاق و فرزندان او توانستند به مقام پیامبری دست پیدا کنند بخاطر شایستگی و عصمت آنهاست که تحت تربیت اجداد خود کسب کرده اند.

 و همچون حضرت ابراهیم(علیه السلام) توانسته اند از آزمایش های الهی سربلند بیرون آیند.

ب) حضور بنی اسرائیل در گاهواره تمدن.
شریعت حضرت موسی(علیه السلام) تا قبل از بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بزرگ ترین شریعتی بود که در مناطق وسیعی از سطح کره زمین گسترش یافته بود.

 و این به این دلیل بود که گاهواره تمدّن انسانى در منطقه خاور میانه به حرکت درآمده بود و حضرت موسی(علیه السلام) نیز در این منطقه مبعوث شده بود.

 در حالی که در آن زمان، نه یونان صاحب تمدّن گسترده اى بود، و نه جاى دیگر، و از آنجا که پیدایش دین در این مناطق سبب گسترش آن به مناطق دیگر مى‏ شد، خداوند پیامبرانی را از این مناطق برگزید.

 تا آیین آنها از آنجا به سایر مناطق دنیا پخش شود. [۱۹]البته ممکن است در سایر تمدن ها نیز پیامبرانی بوده اند ولی بخاطر عدم گستردگی و تاثیرگذاری، خبری از آنها به ما نرسیده است.

ج : رسالت جهانی بعضی پیامبران.
بعضی از پیامبران اگرچه از قوم خاصی برگزیده شدند ولی رسالت جهانی داشتند و اقوام دیگر از وجود پیامبر بی بهره نمی ماندند.

اینکه در آیات قرآن تاکید شده است همه اقوام باید از وجود پیامبران الهی بهره ببرند، به عنوان مثال در آیه ۲۴ سوره فاطر می خوانیم: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ»؛

(هیچ امتى نبوده مگر اینکه بیم دهنده‏ اى در آن وجود داشته است‏)، مفهومش این است که هر امتى، انذار کننده ‏اى داشته است،.

 و اما اینکه او در هر مکان، شخصا حضور داشته باشد لازم نیست، همین اندازه که صداى دعوت پیامبران بزرگ الهى بوسیله اوصیاى آنها به گوش همه مردم جهان برسد کافى است.

این سخن درست به آن مى‏ ماند که بگوئیم هر امتى پیامبر اولو العزمى داشته و داراى کتاب آسمانى بوده، مفهومش این است.

 که صداى این پیامبر و کتاب آسمانى او از طریق نمایندگان و اوصیایش به همه آن امت در طول تاریخ رسیده است. [۲۰]

۶- منافات نداشتن پیامبران بنی اسرائیل با دیگر پیامبران

اگر در یک نقطه از زمین و از یک قوم، بنا به دلایلی که به برخی از آنها اشاره شد، تعداد بیشتری از پیامبران مبعوث شده باشند.

 و شریعتی را ترویج دهند و در عین حال صدای آنها به گوش سایر اقوام برسد، همه آن اقوام از وجود این پیامبران بهره برده اند. و حجت بر آنها تمام خواهد شد.

 لذا منافاتی ندارد که تعداد پیامبران بنی اسرائیل زیاد باشد و در عین حال برای سایر اقوام نیز مبعوث شده باشند.

 به عنوان مثال: حضرت موسی(علیه السلام) در بین بنی اسرائیل به پیامبری مبعوث شد، اما مى بینیم طبق آیه ۷۰ سوره طه ساحران فرعون به موسى ایمان آوردند و گفتند:

«آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏»؛ (ما بخداى موسى و هارون ایمان آوردیم)، و بطورى که از ظواهر آیات بر مى‏ آید ایمانشان هم قبول شده، با اینکه از بنى اسرائیل نبودند.

و درباره دعوت قوم فرعون با اینکه از بنى اسرائیل نبودند در آیه ۱۷ سوره دخان فرموده: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ»؛.

 (ما قبل از اینان قوم فرعون را آزمودیم و رسولى کریم ایشان را دعوت کرد). همچنین مردم روم و امت هاى بزرگى از غربى ها، از قبیل:

 فرانسوی ها و اطریش و بورسا و انگلستان و امت هایى از شرقیین، چون نجران به وى گرویده بودند.

 با اینکه از بنى اسرائیل نبودند و قرآن کریم در هیچ آیه اى که سخن از نصارا دارد دیده نمى شود که روى سخن را متوجه خصوص نصاراى بنى اسرائیل کرده باشد،.

 بلکه اگر مدح مى کند عموم نصارا را مدح مى کند و اگر مذمت هم مى کند عموم را مذمت مى کند[۲۱]

در نتیجه کثرت پیامبران بنی اسرائیل منافاتی با بهره مند شدن همه اقوام از پیامبران الهی ندارد و علاوه بر اینکه در سایر اقوام، پیامبران زیادی از غیر بنی اسرائیل مبعوث شده اند، بسیاری از اقوام نیز از پیامبران بنی اسرائیل می توانستند بهره ببرند.

۷- تفاوتی در دعوت همه ی پیامبران وجود ندارد.

قرآن نیز اعلام نموده است که صرف نظر از برخی امتیازاتی که تعدادی از پیامبران بر دیگر انبیا داشته اند، [۲۲]

اما با توجه به این که پیامشان یکی بوده و همه آنان، مردم را به یک هدف راهنمایی می نمودند، نمی توانیم از این لحاظ، میان آنان تفاوتی قائل شویم. [۲۳]

 از طرفی، خداوند به پیامبرش اعلام نمود، با این که ماجراهای فراوانی از پیامبران گذشته در قرآن وجود دارد، اما داستان بسیاری از پیامبران نیز نقل نشده است، [۲۴]

براین اساس و با توجه به مشترک بودن پیام تمام آنان، ذکر چند نمونه، برای هدفی که قرآن کریم از نقل داستان گذشتگان دنبال می نمود، کافی بود و چه بهتر و شیواتر که این نمونه ها به گونه ای انتخاب شوند که به سادگی، قابل دست رسی و تحقیق باشند.

 8- ذکر نام تمام انبیائ و سرگذشت آنها در قران عقلا ممکن نیست.

و اما اینکه نام همه ی پیامبران و داستان زندگی آنها در قران بیان نشده است این موضوع نیز طبیعی است؛

چون تنها ذکر نام تمام آن پیامبران، حجمی به اندازه کل کلمات قرآن را اشغال می نمود، چه رسد به این که به ماجرای آنان نیز پرداخته شود!

اگر قرآن کریم، پیامبرانی از چین و هند و قاره آمریکا و اروپا را نام می برد، مخاطبانی که گاه حقایق مسلم را نیز انکار می نمودند، به سادگی می توانستند مدعی شوند که تمام مطالب ارائه شده، دروغ بوده و قابل اثبات نیست،

 اما ماجرای پیامبرانی چون یوسف و موسی و عیسی (ع)، به سادگی قابل انکار نبود؛ چراکه تقریبا تمام جهان متمدن آن روز، اجمالا از داستان آنان با خبر بودند و به همین جهت،

مخاطبان اولیه قرآن نیز توانایی تحقیق در این زمینه را داشته و حتی خود قرآن نیز آنان را بدین کنکاش و جست و جو فرا می خواند. [۲۵]

۹- گزینش و انتخاب بعضی پیامبران به عنوان نمونه می باشند

بنابراین، ذکر نام برخی پیامبران در قرآن؛ حتی اگر بیشتر آنان از بنی اسرائیل باشند، نشانگر آن نیست که دیگر پیامبران مورد تأیید قرآن نیستند، .

بلکه گزینش آنان همانند بیان برخی نعمت های بهشت است که همانند نهر آب و شیر و عسل و شراب، [۲۶] یا زیرانداز و بالش و متکاهای رنگارنگ، [۲۷]

 در قرآن بدان تصریح شده است، اما این بدان معنا نیست که نعمت دیگری در بهشت نباشد، بلکه در آن جا هرچه بخواهند، وجود داشته [۲۸]

و علاوه بر خواسته هایشان، نعمت های بیشتری نیز در اختیارشان قرار خواهد گرفت. [۲۹]

۱۰- در حکمت های الهی اعتراض کردن معنا ندارد..

مطابق با عقیده مسلمانان در جنبه عام و شیعیان در جنبه خاص، نمی توان به خداوند اعتراض نمود که چرا گروهی را بر گروه دیگری ترجیح داده و به عنوان نمونه، بیشتر پیامبران را از بنی اسرائیل و امامان شیعه را از خاندان پیامبر (ص) برگزیده است.

 خداوند در قرآن بیان می دارد که برخی خانواده های اصیل را بر دیگر جهانیان ترجیح داده است و فرمود: “او خاندان ابراهیم و عمران را از میان عالمیان برگزیده است”. [۳۰]

 حال، دلیل این انتخاب چه بوده است، موضوعی است که با توجه به حکیم و عادل بودن خداوند، نمی توان آن را امری تصادفی و اتفاقی دانست،

 بلکه به طور قطع و یقین، دلایلی برای آن وجود دارد که برخی از آنها به ما اعلام شده و برخی نیز از نظر ما پنهان مانده است.


 یکی از دلایلی که استمرار سلسله نبوت را در خاندان ابراهیم (ع) توجیه می نماید، پاسخ به فداکاری خود او در راه دین خداوند و استجابت دعای او بوده است که خواستار چنین امری شده است. [۳۱]

 پاسخ خدا این بود که دو فرزندش اسحاق و اسماعیل را نیز پیامبر خود گرداند و تا ظهور آخرین پیامبر، بیشتر پیامبران را از نسل اسحاق قرار داده و نبی خاتم را که دین او تا قیام قیامت استمرار خواهد داشت، از سلاله اسماعیل انتخاب نماید.

 بنابراین، ما نمی توانیم معترض باشیم که چرا بیشتر پیامبران، از نسل ابراهیم (ع) هستند [۳۲]

 و چرا بیشتر منادیان ادیان ابراهیمی از بنی اسرائیل برخاسته اند، همان گونه که دوام نسل امامت در فرزندان امام حسین (ع) و وجود نداشتن امامی از نسل امام حسن (ع) را نیز از تدابیر الاهی می دانیم که باید در مقابل آن سر تسلیم فرود آوریم.

با این که تقریبا می توان گفت شکی نیست که بیشتر پیامبرانی که بعد از ابراهیم مبعوث شده اند.

 از میان فرزندان یعقوب (ع) و یا همان بنی اسرائیل بوده اند، اما در قرآن کریم به پیامبران دیگری نیز اشاره شده که از این قوم و طایفه نبوده اند، به عنوان نمونه:

 11- پیامبرانی هم که در قرآن ذکر شده همه مربوط به بنی اسرائیل نیستند.

الف: پیامبران قبل از ابراهیم (ع)؛ مانند آدم و نوح و هود و ادریس که هرچند موضوع پرسش شما نبوده و از ادیان ابراهیمی به شمار نمی آیند، اما قرآن به بیان ماجراهای آنان پرداخته است.

ب: شکی نیست که اسماعیل (ع) [۳۳] ؛ فرزند بلا فصل ابراهیم (ع) که نام او دوازده بار، صریحا در قرآن بیان شده و نیز لوط (ع) پیامبر معاصر با ایشان که نام او ۲۷ بار در این کتاب آسمانی آمده است، [۳۴] از جمله پیامبرانی بودند که دین ابراهیمی داشتند، اما از بنی اسرائیل به شمار نمی آمدند.

ج: شعیب نبی (ع)- پیامبری که موسی (ع) بعد فرار از فرعون نزد او پناه برده و دخترش را به همسری برگزید-،

از بنی اسرائیل نبوده، بلکه از نوادگان ابراهیم و از نسل فرزندی از او به نام “مدین بن ابراهیم” متولد شده است. [۳۵] ایوب نبی (ع) نیز طبق برخی روایات از این طایفه به شمار نمی آمد. [۳۶]

د. و از همه مهم تر، خود پیامبر اکرم (ص) که به تعبیر قرآن، از بهترین منادیان دین ابراهیم است، [۳۷] از فرزندان اسماعیل بود.

 در نهایت باید گفت: پیامبرانی که نام آنان در قرآن بیان شده؛ حتی آنانی که بعد از ابراهیم (ع) بودند منحصر در بنی اسرائیل نیستند و اگر هم چنین انحصاری وجود داشت؛ به دلیل آن که محتوای پیام تمام انبیا، یکی است، ضرری به هدف قرآن در هدایت مردم وارد نمی کرد.

۱۲- بیان برخی پیامبران برای اقوام نادر بدون ذکر نام و یاد وی

از بعضى از روایات که در کتب شیعه و اهل سنت آمده استفاده مى ‏شود که خداوند از میان سیاه‏پوستان نیز پیامبرى مبعوث کرد، چنانکه از امام علی(علیه السلام) نقل شده است:

«بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً اَسْوَدَ لَمْ یَقُصَّ عَلَیْنَا قِصَّتَه‏»[۳۸]خداوند پیامبرى سیاه پوست مبعوث کرد، هر چند شرح سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است‏

در این روایت بیان شده که یکی از پیامبران، سیاه پوست بوده است و از انجا که پیامبر هر قومی، ابتدا برای قوم خودش ارسال میشد، میتوان نتیجه گرفت مردمی که این پیامبر برای آنان ارسال شده بود، از سیاه پوستان بوده اند.

بنابراین، اگر در روایات و آیات قران کریم به پیامبری اشاره نشده است، نمیتوان نتیجه گرفت که برای آن قوم پیامبری ارسال نشده است.

باتوجه به این سه مقدمه، اینک به پرسش می پردازیم.اگر اکنون قومی وجود دارد ولی پیامبری برای آنان در متون دینی یاد نشده است، سه احتمال بیشتر به ذهن نمیرسد.

نخست. اینکه اصلا آنان در آن زمان، امت و قوم و گروه نبوده اند.
دوم. اینکه برای آنان پیامبر ارسال نشده است.
سوم. اینکه برایشان پیامبری ارسال شده است ولی نام وی بیان نشده است.

بر اساس آنچه گفته شد، احتمال دوم قطعا باطل است.اما در بین احتمال نخست و سوم،

اگر از نظر تاریخی، میدانیم که در زمان ارسال پیامبران، آنان به صورت امت بوده اند، بر اساس آنچه در مقدمه نخست گفته شد، برای آنان پیامبر ارسال شده است.

اما اگر از نظر تاریخی، هیچ نشانی دال بر امت بودن آنان در زمان ارسال پیامبران در دست نیست، به صورت قطعی میتوان گفت که اگر امت بوده اند حتما پیامبر و نذیر داشته اند.

نتیجه:

خداوند از همه اقوام پیامبرانی را برگزیده است و کثرت پیامبران در قومی به این معنی نیست که سایر اقوام از داشتن پیامبر محروم باشند.

اینکه از یک قوم تعداد بیشتری پیامبر مبعوث شده بخاطر شایستگی آنها یا زندگی در گاهواره تمدن و… می باشد.

 ضمن اینکه بعضی از پیامبران اگرچه از قوم خاصی برگزیده شدند ولی رسالت جهانی داشتند و اقوام دیگر از وجود پیامبر بی بهره نمی ماندند.

قرآن تمام پیامبران الاهی را به دلیل هدف مشترکشان تأیید می نماید، چه ماجرای آنان در این کتاب آسمانی بیان شده باشد و چه نامی از آن پیامبران در آن وجود نداشته باشد.

 و این گونه نیست که تمام انبیای یاد شده در قرآن، حتی منادیان دین ابراهیمی، از بنی اسرائیل باشند، بلکه پیامبرانی همچون لوط و شعیب نیز در آن وجود دارند که متعلق به این طایفه نیستند.

از طرفی، هرچند خداوند به گروه هایی از مردم، توجه بیشتری داشته و انبیا و اولیا را از میان آنان برگزیده،

اما مطمئنا دلایل حکیمانه ای برای این انتخاب وجود داشته که خداوند برخی از آنها را برای ما بیان نموده است و برخی دلایل را نیز نزد خود محفوظ داشته است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.