چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟

اگر پس از شهادت امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ غیبت صغری صورت نمی‌گرفت و غیبت کامل صورت می‌گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مورد غفلت واقع می‌شد و کم‌کم فراموش می‌گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیله نواب خاص‌اش تماس گرفته، علائم و کراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان کامل گردد.

#دلیل#ختم#غیبت#صغری

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در کجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر کنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته که امام را «صاحب سرداب» لقب داده اند.

در حالی که در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است. (منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص ۳۷۲) آنان پنداشته اند که شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می کشند.

واقع قضیه این است که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیکر پاک پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر کسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید. (باقر شریف قریشی، حیاه امام المهدی، ص ۱۱۵ – ۱۲۰)

خانه ای که از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یک قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یک سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت که در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می کردند.

شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می کردند و امام هادی و امام عسکری و نیز امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می کردند. این یک امر عقلانی و طبیعی است که به جهت علاقه ای که به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند. پس سخن غیبت حضرت در سرداب، بهتانی بیش نیست و هیچ یک از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند. (درسنامه تاریخ عصر غیبت، مۆلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حکیم ، ص ۱۷۷)

از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور کردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) تصمیم گرفتند که کم‌کم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی‌گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری‌های مردم آن زمان، افکار و سرزنش منکرین و ثواب قدم و انتظار فرج را گوشزد می‌نمودند

برای شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسی عصر غیبت صغری و دست یافتن به تحلیلی صحیح و جامع در مورد این دوره، و پی بردن به علل و زمینه ‏های غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه) و در نهایت عمق موضع گیری‏های امام، بررسی وضعیت سیاسی، اجتماعی و فکری این عصر در آستانه غیبت امام‏ ـ علیه السلام ـ ضروری است.(که البته در این مجال نمی گنجد)

اما به طور خلاصه: برای پی بردن به علل و زمینه ‏های غیبت و دست یافتن به تحلیلی جامع و صحیح، مروری به وضعیت سیاسی و اجتماعی و فکری عصر عباسیان دوّم و دوره مرکزیت سامرّا در آستانه غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) لازم است و آنچه از لحاظ وضعیت سیاسی قابل توجه است، ستمگری‏های خلفای عباسی، اذیت و آزار علویان و شیعیان از طرف حکومت، جایگاه نداشتن شیعیان در معادلات سیاسی، حکومت و آنچه از لحاظ وضعیت اجتماعی قابل ذکر است دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به لحاظ مالی و اقتصادی به دو قشر محروم و برخوردار، همچنین از لحاظ وضعیت فکری، چرخش فکری آشکارِ متوکل از اعتزال به اهل حدیث و سرکوبی معتزله و شیعیان جلب توجه می‏کند، حال در چنین شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و فکری است که مخفی بودن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) لازم و ضرورت پیدا می‏کند.

چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟

درست است که اگر برنامه غیبت صغری ادامه پیدا می‌کرد و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام اعصار غیبت نائب خاصی داشت که و فاتق امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغری امتداد پیدا می‌کرد، به نظر می‌آید که به نفع مردم بود، امّا آنچه مهم و قابل تذکر است این که برنامه و روش کار امام را خداوند متعال تعیین نموده است و امام باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن که اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه کار امام پرسش از ملّت به عنوان ایراد و اشکال، بی‌جا و بیمورد است و حتّی خود امام نیز جز تسلیم و تمکین و اجرای برنامه، وظیفه و تکلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشکافانه بررسی کنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می‌کنیم که با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تکمیل می‌گردد.

پرسش نخست: چرا برای امام ـ علیه السلام ـ دوگونه غیبت داشته و از همان اول غیبت کبری آغاز نشد؟

پرسش دوّم، پس از آن که غیبت صغری پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغری پایان یافت؟

امّا پاسخ پرسش نخست این که، غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای غیبت کبرا و به عنوان زمینه‌ساز غیبت کبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم،انس با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ و حضرت امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ فی‌الجمله برای آماده کردن اذهان مردم از نظرها غیبت می‌کردند، با این وجود غیبت تامّه اگر دفعتاً و یکباره صورت می‌گرفت، اسباب انحراف افکار جامعه می‌گردید و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غیبت کبرا واقع شد، برای اکثر مردم ودشوار و ناراحت کننده بود.

از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور کردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) تصمیم گرفتند که کم‌کم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی‌گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری‌های مردم آن زمان، افکار و سرزنش منکرین و ثواب قدم و انتظار فرج را گوشزد می‌نمودند.

اگر پس از شهادت امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ غیبت صغری صورت نمی‌گرفت و غیبت کامل صورت می‌گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مورد غفلت واقع می‌شد و کم‌کم فراموش می‌گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیله نواب خاص‌اش تماس گرفته، علائم و کراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان کامل گردد.

می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر کنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته که امام را «صاحب سرداب» لقب داده اند. در حالی که در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است

از این رو به مدت ۶۹ سال یعنی ازسال ۲۶۰ هـ . ق تا سال ۳۲۹ هـ . ق (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام زمان) غیبت صغری شکل گرفت و در این غیبت مردم به واسطه نواب خاص می‌توانستند مشکلات و مسائل خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتّی گاه به دیدار امام نائل شوند ، لذا می‌توان گفت در این مدت، امام ـ علیه السلام ـ هم غائب بود هم غائب نبود.( مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص ۶۷۳ و ۶۷۴)

بنابراین علّت عدم امتداد غیبت صغری این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت غیبت صغری نبود بلکه غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای هدف اصلی که غیبت کبرا نام داشت و این غیبت صغری تنها برای یک زمینه‌سازی بود وقتی نباشد نائب خاص دارای حکم نافذ و صاحب قدرت ظاهری نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرت‌های ظاهری به واسطه تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه‌طلبان هم ادعای نیابت خاصه می‌نمایند و اسباب تفرقه و گمراهی فراهم می‌سازند چنانچه در همان مدت کوتاه غیبت صغری دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید و این خود یک مفسده‌ای است که دفعش از حفظ مصلحت تعیین نائب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد کمتر نیست، و خلاصه آن که ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی که فقط در همان آغاز کار و ابتدای امر داشته با این که نوبا مبسوط الیه و نافذ الحکم نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه‌ای ندارد بلکه از آن مفاسدی ظاهر می‌گردد. (آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی ، ص ۳۶۴)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.