ارتباط عملکرد نامطلوب خانواده در بزهکاری نوجوانان
بیشترین احتمال وقوع بزهکاری در نوجوانان مربوط به سنین ۱۶ و ۱۷ سال است که این سالها دوران سپری نمودن و گذار از بحران بلوغ و هویت می باشد. در واقع نواسانات خلقی، سرکشی ،رفتارهای تکانشی و بی توجهی به هنجارهای جامعه نشات گرفته از شخصیت تثبیت نشده و در حال شکل گیری نوجوانان و از مشخصات این دوره از رشد آدمی است که عموما خانواده ها نسبت به این مهم به درستی واقف نیستند .

۵/۱۹ درصد نوجوانان بزهکار در پژوهش حاضر به جرم و ضرب و جرح با چاقو و دعوا به کانون ارجاع شده اند. عمدتا ایراد ضرب و جرح چه به عمد و چه غیر عمد در میان نوجوانان بسیار زیاد است و اغلب در هنگام بازی ، شوخی و بعضی از اوقات به قصد انتقام واقع می شود و معمولا جز جرائم اتفاقی است. در این مطالعه ۵/۱۸ درصد جرائم بزهکاری نوجوانان مربوط به سرقت می باشد که به نوعی نشان دهنده نامناسب بودن وضعیت اقتصادی خانواده ، زندگی در خانواده های پر مشغله و بیکاری است.
بیش از ۲۰ درصد نوجوانان بزهکار بنا به دلایلی نظیر فوت ، جدایی و طلاق و صدق والدین با یکی از آنها زندگی می کنند که این موضوع می تواند عوارض نامطلوبی بر رشد روانی ، اجتماعی و عاطفی کودکان و نوجوانان داشته و آنان را در معرض خطر قرار دهد.
۲۴ درصد نوجوانان بزهکار سابقه حضور کمتر از یک هفته در کانون اصلاح و تربیت دارند ، یعنی در مراحل اولیه پذیرش کانون را ترک می کنند در واقع با ورود به کانون فقط برچسب بزهکاری به آنها زده می شود و عملا هیچ اقدامی در راستای توان بخشی و اصلاح رفتار آنها صورت نمی گیرد. حدود ۲۰ درصد از نوجوانان بزهکار سابقه تکرار بزه و عدد مجرد به کانون اصلاح و تربیت داشته اند ، یافته ها نشان دهنده این موضوع است که کانون های اصلاح و تربیت در جهت توان بخشی و درمهن نوجوانان بزهکار موفقیت چندانی نداشته اند.
بطور کلی حاکم بودن روابط مطلوب در درون خانواده رشد ذهنی ، عاطفی ، روانی و اجتماعی فرزندان را امکان پذیر می سازد و مهمترین گام در پیشگیری از به انحراف کشیده شدن آنها است. عملکرد نامطلوب خانواده موجب آشفته شدن روابط عاطفی بین اعضای خانواده می شود در نتیجه در یک دور باطل از تعاملات پیچیده زمینه بروز برای مشکلات روانی و رفتاری بیشتر و شدیدتر خواهد شد.
می توان با ۹۹ درصد اطمینان گفت که بین عملکرد کلی خانواده های نوجوانان بزهکار و غیر بزهکار تفاوت معنی داری وجود دارد ، در واقع هر چه سطح عملکرد خانواده پایین باشد احتمال بروز رفتارهای بزهکارانه در بین نوجوانان بیشتر خواهد بود این موضوع را باید مدنظر قرار داد که عملکرد خانواده به عنوان یک عامل پیش بینی کننده مهم برای بروز اختلالات رفتاری می باشد.
اساسا نقشهای خانوادگی زمانی به موثرترین شکل تحقق می یابد که در برگیرنده تمام کارکردهای ضروری خانواده باشند و بطور عادلانه بین اعضا تقسیم شود و همچنین درباره انجام وظایف اعضا پی گیری مستمری انجام گیرد ، در خانواده های نوجوانان بزهکار به خاطر از هم گسیختگی و غفلت خانوادگی تخصیص نقشها در خانواده به درستی صورت نمی گیرد والدین دچار غفلت شده و به مسائل تربیتی ، تحصیلی ، اقتصادی و تفریحی کودکان و نوجوانان اهمیت نمی دهند و آنها را به حال خود رها کرده و فرزندان بیشتر به اجتماع و گروههای همسالان روی می آورند و نظارت والدین برروی آنها کم می شود.
عموما مرزها در خانواده های نوجوانان بزهکار شرایط مناسبی ندارد ، چنین خانواده هایی احتمالا اعضایش را به سمت رفتارهای مخرب و پرخاشگرانه پنهانی سوق می دهد و مبارزه برای کسب قدرت در خانواده شدت می گیرد. نقشهای خانوادگی در خانواده های نوجوانان غیربزهکار و بزهکار متفاوت می باشند و در خانواده های نوجوانان غیربزهکار نقشها شرایط مطلوبتری دارند. چون نقشهای خانوادگی شامل: نقشها و وظایف اعضای خانواده ، چگونگی تقسیم وظایف بین اعضا ، قدرت برنامه ریزی برای ادای وظایف ، تبیین نقشها و مرزها برای اعضا و وضع مقررات برای برقراری نظم در خانواده های نوجوانان بزهکار نسبت به نوجوانان غیربزهکار در سطح پایین تر می باشد. این امر تاثیر زیادی در ایجاد رفتار بزهکارانه آنان داشته است.
در واقع این موضوعات باعث شده اند که خانواده های نوجوانان غیربزهکار محیطی امن برای آنها بوده و نوجوانان با پناه بردن به آن از گزند آسیب ها دور باشند. ضعف در اجرای نقشهای خانوادگی یکی از زمینه های اصلی بروز اختلالات رفتاری به ویژه بزهکاری در نوجوانان است.
در گروه نوجوانان بزهکار و غیربزهکار در مسائلی نظیر قدرت ابداع خانواده در حل مشکلات خویش ، حمایت از یکدیگر در مواقع بحران ، تدبیر راههایی برای حل مشکل ، ارزشیابی راه حل های اعمال شده، ارتباط صریح ، اعتماد متقابل ، مسئولیت پذیری ایجاد مقررات و آگاهی از مسائل سایر اعضای خانواده با یکدیگر تفاوت دارند واین تفاوت می تواند زمینه ساز بروز رفتارهای ضد اجتماعی در فرزندان نوجوان خانواده گردد.
اصولا وجود مهر و محبت در کانون خانواده به تقویت ایمان ، تلقین ارزشهای اخلاقی و به وجود آمدن خودپنداری مثبت در نوجوانان کمک می کند و اثر مهمی در رفتار نوجوانان دارد ، همچنین ایجاد روابط صمیمی در خانواده محیطی مناسب جهت طرح مشکلات و مسائل نوجوانان و وسیله ای مناسب برای تسکین ناراحتی های دوران بلوغ است.
یافته های این پژوهش نشان می دهد که چون ارتباط عاطفی اعضای خانواده از طریق آگاهی یافتن از احساسات سایرین و ابراز عواطف نسبت به یکدیگر در خانواده های نوجوانان بزهکار نسبت به نوجوانان غیربزهکار در سطح پایین ترین می باشد این موضوع در ایجاد رفتار بزهکارانه در آنان موثر بوده است. و می توان چنین نتیجه گرفت که پایین بودن سطح ابراز عواطف در خانواده نقش تعیین کننده در گرایش نوجوانان به سمت بزهکاری دارد. ارتباط صمیمانه ، روابط صحیح خانوادگی ، ثبات خانوادگی و همچنین کمک به همدلی خانواده و عدم تعارض والدین باعث می شود که کودکان و نوجوانان کمتر دست به بزهکاری بزنند. [۱۴]
مسأله بزهکاری و انحراف اطفال و نوجوانان از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و وسعت دامنه نیازمندیها، محرومیتهای حاصل از عدم امکان تأمین خواستها و احتیاجات زندگی، موجب توسعه شدید و دامنهدار فساد، عصیان، تبهکاری، سرگردانی، دزدی و امثال آن در اطفال و نوجوانان شده است. اینگونه مسائل، امروزه برای کشور ما هم مطرح است و آثار مهلک آنها در سیمای جامعه آشکار است. کودکان و نوجوانان سرمایههای جامعه هستند و سلامت روح و جسم آنها تضمین کننده سلامت جامعه آینده است، بنابراین مسائل آنان از جمله مسائلی است که باید به آن توجه کافی مبذول داشت. مطالعات کشورهای غربی حاکی ازآن است که تجربه رفتارهای بزهکارانه در میان نوجوانان بسیار شایع است. برخی ادعا کردهاند ۹۰ درصد نوجوانان مرتکب اعمالی شدهاند که چنانچه به مداخله پلیس میانجامید موجب بازداشت میشد. حاصل این بررسیها نشان میدهد شیوع رفتارهای بزهکارانه در این نوجوانان بیشتر از آن است که مردم انتظار دارند.
تجربه نشان میدهد تنها تعدادی از نوجوانانی که دست به قانونشکنی میزنند، دستگیر میشوند و از کسانی که دستگیر شدهاند، تنها تعداد محدودی بازداشت میشوند و از میان بازداشتشدگان عدهای خاص به زندان فرستاده میشوند و از کسانی که محاکمه شدهاند نیز تنها بخشی به عنوان بزهکار محکوم میشوند. بنابراین بسیار دشوار است که بدانیم در هر جامعه چند نفر بزهکار وجود دارد. بزهکاران از نظر روانشناسان یک گروه افراد جوان و نوجوان بسیار ناهمگون و نامتجانس هستند و مسیری که به بزهکاری ختم میشود گوناگون است. نوجوانانی را که با بزه درگیر هستند یا میشوند، نمیتوان به سادگی در الگوی رفتاری یا ویژگیهای منحصر به فرد جا داد. بزهکاری پیامد و نتیجه تعامل و تأثیر متقابل عواملی است که در زندگی فرد وجود دارد، بنابراین بزهکاری رفتاری ناشی از عوامل گوناگون است.
●انواع جرائم ارتکابی نوجوانان و جوانان
انواع جرائمی که از سوی نوجوانان و جوانان انجام شده، به سه گروه تقسیم میشود:
الف)جرائم برضد اشخاص : همانند اعمال منافیعفت،[۱۵] ایراد ضرب و جرح عمدی و یا غیر عمدی [۱۶].
ب)جرائم بر ضداموال : میزان و تنوع این نوع جرائم در هراجتماعی نسبت به اجتماع دیگر متفاوت است. بهطورکلی تعداد سرقتهای کودکان و نوجوانان نسبت به سایر جرائم اطفال به اندازهای زیاد است که میتوان حتی مبحث جرائم کودکان و نوجوانان را به سرقتهای ارتکابی آنان اختصاص داد . [۱۷]
ج) جرائم بر ضد نظم عمومی جامعه : هر اجتماعی طبق آداب، سنن، رسوم، معتقدات اخلاقی و دینی، وضع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارای اصول و قواعدی است و اگر فردی از افراد جامعه، اصول و قواعد مزبور را رعایت نکند و بخواهد نظم عمومی جامعه را مختل کند، مجرم محسوب شده و تحت تعقیب قرار میگیرد. ازجمله این اعمال عبارتند از: اعتیاد به مواد مخدر[۱۸] و توزیع آن، ولگردی ، گدایی [۱۹]و جرائم منکراتی .[۲۰]
به طور کلی عوامل تهدیدکننده و مخاطرهآمیز جامعه را میتوان به چهار حوزه جامعه، خانواده، عوامل فردی و همسالان و مدرسه تقسیمبندی کرد.
نتایج این تحقیق نشان میدهد که بیشترین دامنه سنی با ۸/۶۲ درصد، مربوط به سنین ۱۷-۱۵ سال است که دانشآموزان، در دوره دبیرستان و در یک حالت انتقالی به سر میبرند.
وضعیت شغلی مددجویان در سه گروه دانشآموز، بیکار و شاغل بررسی شده که نشان میدهد بیشترین مشکلات با ۴۹ درصد مربوط به جوانان و نوجوانان بیکار است. ۲۰ درصد آنان نیز شاغل و ۲۵ درصد دانشآموزند.
در مورد نوع اتهام مددجویان، سرقت با ۴۵ درصد، بالاترین آمارها را به خود اختصاص داده است. پس از آن ضرب و جرح با ۲۰ مورد، مواد مخدر با ۱۰ مورد، فیلم مبتذل، قتل و رابطه نامشروع هر کدام با ۵ مورد قراردارد.
تعداد دفعات ورود به کانون نیز در این تحقیق بررسی شده است که نشان میدهد ۴۰ مورد از مددجویان برای نخستین بار به کانون آمدهاند، ۳۵ مورد دومین بار، ۱۰مورد سومین بار و ۵مورد چهارمین بار است که وارد کانون شدهاند. به عبارت دیگر بیش از نیمی از بزهکاران دارای سابقه ورود به کانون هستند.
“سابقه محکومیت در خانواده” از دیگر مقولات مورد بررسی در این تحقیق است. تنها ۲۵ مورد ازمددجویان در خانوادهای زندگی میکنند که سابقه محکومیت، در خانواده آنان وجود داشته است و این آمارها حدود یک سوم مددجویان را دربرمیگیرد.
در مورد “سابقه اعتیاد به مواد مخدر” نیز، آمارها از سابقه یک سوم این مددجویان به مواد مخدر حکایت دارد.
“شکست تحصیلی” نیز با ۷۵ مورد در میان ۹۰ مددجو، نشان میدهد که از عوامل مؤثر در بزه کودکان و نوجوانان است. (جدول ۱)
۶۰درصد از مددجویان نیز سابقه “فرار از منزل” دارند که بین فرار از منزل و مدرسه و بروز بزهکاری رابطه معناداری وجود دارد. (جدول ۲) [۲۱]
●راهکار :
در این کار تحقیقی سعی گردید تا به عوامل ایجادکننده جرم و نیز به عوامل پیشگیری کننده پرداخته شود. متغیرهایی که در این زمینه بیشترین سهم را داشتند عبارتند از:
۱. خانواده: ایجاد روابط صمیمانه در خانواده کمکی است به نوجوانان تا بتوانند مشکلات خود را صادقانه با والدین در میان بگذارند و مجبور نباشند به محیط خارج از خانه پناه ببرند. مشاهدات روزمرّه نشان داده اند که کودکان و نوجوانان بزهکار عادات ناپسند خود را از پدر و مادر منحرف خود فرا می گیرند و به عنوان تقلید دست به کارهای خلاف می زنند.
۲. تأمین نیازهای مادی و معنوی : اگر نوجوان در این مورد دچار کمبود باشد به سرکشی و ستیزه جویی پناه می برد. حق هر فرزند است که از تغذیه، پوشاک، مسکن و تفریحات مناسب برخوردار گردد. دولت و مسئولان جامعه حتی در موقع طلاق موظفند حداقل امکانات (یک زندگی معقول) را برای نوجوانان بخصوص افراد کم بضاعت فراهم آورند. بی کاری، تنهایی، نداشتن تحرّک و فعالیت و نداشتن سرگرمی از علل جرم می باشند.
۳. تأمین محل و مسکن مناسب: شهرهای بزرگ که دارای تحرّک جمعیت می باشند از اطراف و اکناف مهاجران دارای آداب و رسوم و فرهنگ های گوناگون را به خود جلب می کنند. هر اندازه خاصیت یکپارچه کردن جمعیت دشوار باشد میزان جرم نیز بالاست.
۴. آموزش و پرورش مناسب : با توجه به تعداد شاگردان در یک کلاس، استفاده از افراد متخصص (به عنوان معلم، وسایل تفریح مناسب) ؛
۵. تربیت مذهبی ؛
۶. فراهم نمودن شغل و سرگرمی ؛
۷. دستگاه های تبلیغاتی: انتشار مطالب سودمند، انتشار عکس ؛
۸. مقرّرات تأمینی: بالا بردن سطح آگاهی مردم، گسترش خدمات بهداشتی، منع رفت و آمد به مراکز فساد، کنترل برنامه ها و افزایش وسایل تفریحی، وضع مقررات به منظور جلوگیری از ولگردی، تعیین ضوابطی برای جلوگیری از انحراف، سلب ولایت قهری از والدین غیرصالح، تحصیل تعلیمات برای رشد ذهنی کودکان و نوجوانان.
۹. تهدید به مجازات: به طور بالقوّه شامل همه بزهکاران می شود.
۱۰. ایجاد مؤسسات راهنمایی و تربیتی: استفاده از روان پزشک، روان شناس، مشاور و مددکار اجتماعی برای مشاوره والدین و نوجوان.
۱۱. پلیس و دادگاه های نوجوانان: پلیس نقش مربی و راهنما داشته باشد نه نقش کیفردهنده. دکتر چسر معتقد است بزهکار بیماری است که باید معالجه شود نه مجازات. پلیس برای پیشگیری باید کنترل کننده باشد (در اماکنی مثل پارک ها، خیابان های شلوغ، محل تفریح، فروشگاه های بزرگ و باشگاه های ورزشی). پلیس باید فردی تعلیم دیده و آشنا به روان شناسی و جرم شناسی باشد. برای کودکان بهتر است از پلیس زن استفاده نمود. رفتار پلیس باید بر اساس تجربه او باشد. او قادر باشد تفاوت بین بزرگسالان مجرم و نوجوان را بشناسد.
در این خصوص نباید به شکنجه متوسل گردید، باید اعتماد نوجوان را جلب کرد. عمل معالجه نیز باید به صورت انفرادی و با توجه به تفاوت های فردی صورت گیرد.
به طور کلی، برای پیشگیری باید تمامی گروه ها و اقشار جامعه همکاری نماینده مدرسه، نهادهای مذهبی، نیروهای انتظامی و انجمن ها. حتی کسانی که فرزند بزهکار ندارند باید در این امر شرکت نمایند. برای پیشگیری باید به کل بافت جامعه توجه نمود و نظریاتی را در همان اجتماع تدوین نمود نه اینکه از طرح های از پیش ساخته شده سایر جوامع برای حل معضل اجتماع خود استفاده کنیم. خدمات پیشگیری شامل روان درمانی، آموزش های انفرادی و گروهی می گردد.