منشاء تاریخی شکل گیری اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) (بخش دوم)
در اوایل ماه اوت ۱۹۱۴ / رمضان ۱۳۳۲ جنگ جهانی اول آغاز گردید. کشورهای آلمان، اتریش، روسیه، فرانسه و انگلستان در جنگ وارد شدند. متعاقباً دولتهای ژاپن و ایتالیا و عثمانی به طرفین جنگ پیوستند و بدین ترتیب جنگ جهانی اول با ابعاد وسیع و آثار مخرب خود در عالم ظاهر گشت.
۲ـ جنگ جهانی اول و رویکرد امام
در اوایل ماه اوت ۱۹۱۴ / رمضان ۱۳۳۲ جنگ جهانی اول آغاز گردید. کشورهای آلمان، اتریش، روسیه، فرانسه و انگلستان در جنگ وارد شدند. متعاقباً دولتهای ژاپن و ایتالیا و عثمانی به طرفین جنگ پیوستند و بدین ترتیب جنگ جهانی اول با ابعاد وسیع و آثار مخرب خود در عالم ظاهر گشت. به رغم بیطرفی دولت ایران، طرفین جنگ با نادیده گرفتن این امر به طرز بیسابقهای حضور نظامی خود را در ایران گسترش دادند. طبق گزارش وزیر مختار انگلیس در تهران، روسها قبل از جنگ در ایران پنج هزار سرباز در شهرهای تبریز، ارومیه، و اردبیل مستقر کرده بودند و بعد از اعلام بیطرفی ایران، تعداد سربازهای روس به ده هزار نفر افزایش یافت [ذوقی ۱۳۶۸: ۱۴۰].
به دنبال روسها، انگلیسیها و عثمانیها و آلمانها نیز به بهانههای مختلف وارد بخشهای وسیعی از خاک ایران شدند و عملاً دامنه آتش جنگ به خاک ایران کشیده شد. عبدالله مستوفی، استاندار وقت آذربایجان، در کتاب خاطرات خود به ویرانیهای حاصل از جنگ و آثار زیانبار آن در غرب ایران اشاره دارد:
در نتیجه ورود ترکها به جنگ و مقابله با نیروهای روس و انگلیس در غرب ایران، خرابی زیادی به کشور ما وارد شد و جمعی از مردمان آرام صلحجوی ایران زیر دست و پا رفتند و دهات زیادی ویران شد که الان هم خرابههای آنها حی و حاضر است. من خود در ایامی که در آذربایجان استاندار بودم، عده زیادی از این خرابهها را به چشم خود دیدهام و تمام این فسادها و خانه خرابیها از وجود قشون دولتین در خاک ایران بود [مستوفی ۱۳۷۱ ج۳: ۱۴۵].
منطقه کمره، زادگاه امام خمینی، از آتش جنگ جهانی اول بینصیب نماند. در حالیکه امام خمینی سنین نوجوانی (۱۳ سالگی) را سپری میساخت، قوای روس با عبور از مرزهای شمالی کشور وارد مناطق مرکزی شدند تا با پیوستن به نیروهای انگلیسی، از نفوذ و پیشروی آلمانها و جاسوسان آنان در مناطق مرکزی کشور جلوگیری نمایند. در این مرحله خمین به عنوان گذرگاه و محل تلاقی دستجات مختلف نظامی، اعم از داخلی و خارجی، تبدیل شد. در همین هنگام کمیته دفاع ملی متشکل از مسئولان و نیروهای سیاسی مخالف روس و انگلیس در تهران تشکیل شد و روسها، بر اثر فشار بتدریج محل استقرار خود را در قم و ساوه و اراک انتقال دادند. بر طبق اسناد موجود، شاخهای از این کمیته به فرماندهی نصرالله سردار حشمت در خمین تشکیل و چیزی نگذشت فوج کمره به استعداد ۴۰۰ نفر در نزدیکی ساوه با قوای روس به نبرد پرداختند [مرادینیا ۱۳۸۰: ۹۳]. اعضای کمیته ملی در پی مهاجرت خود از تهران به کرمانشاه و پیوستن به اردوی (آلمان ـ عثمانی) از خمین عبور کرده و حتی مدتی را در این شهر اقامت داشتند. در میان اعضای کمیته افراد برجستهای از سیاستمداران ایران همچون مدرٍس حضور داشتند [شیبانی ۱۳۷۸: ۳۴]. بر طبق خاطرات عبدالحسین شیبانی ــ معروف به وحیدالملک از سران حزب دمکرات ــ در بین مهاجرین، ۱۲ نفر از نمایندگان مجلس و یک عده مجاهد و چند نفر ژاندارم حضور داشتند. شخصیت برجسته دیگری که حضورش در آن جمع بسیار مؤثر و راهگشا بود، سید محمد کمرهای، شوهر دختر عمه امام، بود. وی از شخصیتهای با نفوذ تهران و از اعضای برجسته حزب دمکرات و واسطه اخبار و تحلیلهایی بود که از تهران به خمینارسال میشد و نقش مهمی در ارتقای آگاهی و دانستههای بیت (شهید مصطفی) پدر امام داشته است [ر.ک.به: پسندیده ۱۳۸۴؛ کمرهای ۱۳۸۲].
از کارهای برجسته و ماندگار سید محمد کمرهای، گرفتن حکم قصاص قاتلان سید مصطفی، پدر امام، از مظفر الدین شاه قاجار است. وی در تاریخ چهارم ربیع الاول ۱۳۲۳ اهالی پایتخت را برای تماشای اجرای حکم اعدام به میدان توپخانه فراخواند.
در آثار بجا مانده از انقلاب مشروطیت ایران، نام سید محمد کمرهای در کنار فعالان و بازیگران آن انقلاب دیده میشود. بزرگانی همچون سید جمالالدین واعظ، ملک المتکلمین، جهانگیرخان صور اسرافیل، سلیمان میرزا اسکندری، سید محمد رضا مساوات و علی اکبر دهخدا [رضا زاده ملک ۱۳۵۲: ۴۳]. آنچه که از خاطرات وی به دست میآید علی رغم نفوذ گسترده وی در حاکمیت و احزاب و نیروهای سیاسی، هیچگاه مناصب دولتی را نپذیرفت و به گفته خودش از کیسه بیتالمال ارتزاق نکرد. کمرهای در سالهای روی کارآمدن رضاخان کماکان مشی مستقل خود را داشت و حتی در مقاطعی در برابر تعرضات رضاخان به “ارباب عمایم ” دست به مقاومت زد. به گفته آقای پسندیده:
وقتی در سال ۱۳۰۸ش. از او خواستند تا از کسوت روحانیت به درآید و عبا و عمامه را کنار نهد زیر بار نرفت و گفت: تغییر لباس نمیدهم، گفتند ما لباست را میکنیم، گفت قدرتش را ندارید. گفتند ما قدرت داریم. گفت من از منزل بیرون نمیآیم تا بمیرم [پسندیده ۱۳۸۴: ۷۵].
حضور سید محمد کمرهای در تهران و ارتباط وثیق و گسترده وی با رجال دولتی، ملی و انقلابی و کسب اطلاعات و اخبار توسط وی، موجب شده بود که در آن ایام به واسطه ارتباط وی با سید مرتضی (برادر بزرگ امام) و بعدها با امام، آنان را در جریان آخرین اخبار و تحولات سیاسی کشور قرار دهد و بدینترتیب امام در دوران جوانی در معرض آخرین اخبار و رویدادهای سیاسی ایران قرار گرفت.
براساس مندرجات دفتر خاطرات سید محمد کمرهای، وی در فاصله زمانی ۲۷ جمادی الاول ۱۳۳۵ تا ۱۷ جمادی الثانی ۱۳۳۷ تعداد ۱۹ فقره نامه به کمره و برای آقا مرتضی فرستاده است. در همان زمان با بستگان و نزدیکان امام به شرح ذیل مکاتبه داشته است: ۱مورد با آقا نورالله (برادر امام)؛ ۱۰ مورد با آخوند ملاّ محمد جواد (عموی مادر امام و شوهر عمه امام)؛ ۱۳ مورد با حاج میرزا رضا (شوهر خواهر امام خمینی)؛ ۱ مورد با حاجی آقا صدرا (پسر عمه امام)؛ ۱ مورد با آمیرزا عبدالحمد معروف به امام جمعه (پسر عمه امام)؛ ۴ مورد با میرزا عبدالحسین احمدی (دایی امام)؛ ۱ مورد با میرزا محمد مهدی احمدی (دایی امام) [مرادی نیا ۱۳۸۰: ۱۶۹۶ـ ۱۶۹۰]. در قضایای جنگ جهانی اول و تهاجم ارتش روس به پایتخت، سید محمد در پی کمک به مهاجرت ملیّون در تاریخ ششم محرم ۱۳۳۴ تهران را به قصد خمین ترک کرد و به مدت سه ماه در خمین اقامت داشت. بنابر خاطرات شیبانی، امکانات اقامتی مهاجرین در خمین را سید محمد کمرهای فراهم کرده بود [مرادینیا ۱۳۸۰: ۹۸].
حضور سه ماهه وی در خمین موجب شد که بستگان وی (امام و…) از نزدیک با او دیدار داشته واز مسائل مهم مملکتی و جنگ عالمگیر مطلع شوند. ارتباط وی با فرزندان شهید مصطفی بعدها نیز ادامه یافت. سالها بعد هنگامی که سید مرتضی، برادر امام، یک جنبش اعتراضی ضد حاکم خمین را رهبری میکرد، سید محمد در تهران اعتراض اهالی خمین را به گوش رئیس الوزرا و وزیر داخله رساند و حتی موضوع را به روزنامهها کشاند و موفق شد حکمی را به نفع سید مرتضی و علیه ژاندارمهای خمین بگیرد [مرادینیا در حال نشر : ۲۳۳].
روسها در پی تعقیب ملیّون مهاجر و تنگکردن حلقه محاصره جاسوسان آلمانی و جلوگیری از پیوستن دولت مهاجرت به آلمانها در همان سال (۱۳۳۶ق. / ۱۲۹۴ش.) وارد منطقه سلطان آباد و خمین شدند. آنان در کنار امامزاده ابوطالب چادر زدند و به روایتی ۷ یا ۸ روز در آن منطقه باقی ماندند. امام خمینی(ره) بعد از انقلاب در گفتاری کوتاه گوشهای از حضور اجانب در خاک ایران را برملا ساخته و مشاهدات خود را از حضور روسها در خمین بیان داشتند:
من هر دو جنگ بینالمللی را یادم هست، و گمان ندارم هیچ کدام از شما جنگ بین المللی اول را یادش باشد. ما در جنگ بینالمللی هم مشاهده میکردیم، من کوچک بودم لکن مدرسه میرفتم، و سربازهای شوروی را در همان مرکزی که ما داشتیم؛ در خمین، من آنجا آنها را میدیدم، و مورد تاخت و تاز ما واقع شدیم [صحیفه امام ۱۳۷۸ج ۱۲: ۳۷۴].
در حالیکه امام سنین نوجوانی (۱۳ سالگی) را در آن ایام طی میکرد عملاً در معرض مهمترین حوادث جهان اسلام و ایران قرار گرفته بود. از ویژگیهای بارز و برجسته اندیشه سیاسی امام، دشمن شناسی اوست. وی همواره در طول نهضت و درگذرگاههای حساس تاریخ انقلاب، در کنار توجه دادن مردم به استبداد و خفقان حاکمیتها، نگاه خود را به موضوع دشمنان اسلام و مسلمین و بهطور کلی ملتهای ضعیف جهان، معطوف میساخت. این ویژگی از همان دوران کودکی و نوجوانی و بر اثر تعاملات و مشاهدات وسیع امام با محیط اجتماعی و مواجهه با دشمنان داخلی و خارجی مردم ایران به دست آمده بود.
۳ـ کودتای سوم اسفند
سال پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، کودتای سوم اسفند سال ۱۲۹۹ رخ داد. در ابتدا، عامل اصلی سید ضیاء الدین طباطبایی روزنامه نگار مشهور آن زمان و مخالف قرارداد ۱۹۱۹ معرفی گردید. چیزی نگذشت که با صدور اطلاعیههای نظامی و با امضای (رضا) همگان متوجه شخص اول کودتا، یعنی رضاخان میرپنج، شدند. وی پس از سقوط حکومت روسهای تزاری و پیروزی بلشویکها، با کمک انگلیسیها فرماندهی بریگاد قزاقخانه تنها نیروی منسجم نظامی در ایران را بدست گرفته بود. موقعیت سیاسی ـ اجتماعی ایران در آستانه کودتا به شکلی بود که وقوع کودتا را سهل و آسان ساخت.
ناکامیهای پی در پی در امور سیاسی، دولتهای پس از مشروطیت را وادار به کنارهگیری و سقوط میکرد. دخالتهای مکرر خارجی به ویژه روس و انگلیس در امور داخلی ایران، جنگ جهانی اول و حضور گسترده اجنبی در خاک ایران، ضعف و بیثباتی حکومت مرکزی، فقر و گرسنگی و شیوع امراض مسری و از همه مهمتر ناامنی در سراسر ایران، مردم را از آینده بهتر ناامید و پریشان ساخت از آن سو، نخبگان روحانی و روشنفکران مستقل نیز بر اثر حوادث پیش آمده، از امکان ساختن ایران و راهاندازی آن در مسیر رشد و تعالی یکسره ناامید شده و به مرور خود را از فعالیتهای سیاسی دور ساختند. اعدام شیخ فضل الله و ترور سید عبدالله بهبهانی و انزوای سید محمد طباطبایی، از رهبران مشروطیت، دلالت بر یک بحران فکری و سیاسی در ایران داشت. از همه مهمتر حوادث سیاسی پس از مشروطیت موجبات کنارهگیری روحانیت و عدم استمرار مبارزات آنان را فراهم ساخت. مبارزاتی که با شور و هیجان فراوانی از ابتدای دولت قاجار تعقیب میشد. از سوی دیگر، در مرزهای شمالی ایران دولت جدید شوروی با مرام کمونیستی حاکم شد. این تحول بر شدت نگرانی مسلمانان خصوصاً علمای آنان میافزود.
انگلیسها که حساسیتهای مسلمانان را نسبت به ارزشهای دینی میدانستند، از این فرصت استفاده کرده و رضاخان را با شعار مبارزه با فساد، فقر و ناامنی بر سر کار آوردند.
به دلایل فوق، هنگام وقوع کودتا، از سوی علما و نخبگان مقاومتی صورت نگرفت و همگان در انتظار نتایج باقی ماندند. در همان ایام که رضاخان به شدت تظاهر به حمایت از دین میکرد و در اولین فرمان کودتا، بسته شدن مراکز فساد و فحشا و شراب فروشیها را وعده میداد و خود را حامی دین و مطیع علما معرفی مینمود، مدرس استثناء بود. وی در نطقی تاریخی مخالفت خود را با کودتا به عنوان جریان خلاف قانون اساسی و “قرآن ” ابراز نمود [ ترکمان ۱۳۷۲: ۲ـ ۱۹۱].
امام خمینی در هنگام وقوع کودتا ۲۰ ساله بود و درک عمیقی نسبت به حوادث و رویدادهای ایران از خود نشان میداد. ایشان در ارتباط با تنها ماندن مدرس در مبارزه با رضاخان تلویحاً به شماتت کسانی پرداخت که مدرس را تنها گذاشته بودند:
باز در همان زمان یکی از اشتباهات این بود که مردم، یا آنهایی که باید مردم را آگاه کنند، پشتیبانی از “مدرس ” نکردند. مدرس تنها مرد بزرگی بود که با او مقابله کرد و ایستاد و مخالفت کرد… و در آن وقت، باز یک جناحهایی میتوانستند که پشت سر مدرس را بگیرند و پشتیبانی کنند و اگر پشتیبانی کرده بودند، مدرس مردی بود که با منطق قوی و اطلاعات خوب و شجاعت و همه اینها موصوف بود و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده کنده بشود و نشد [صحیفه امام ۱۳۷۸ج ۴: ۳۶۹].
مقارنکودتای رضاخان، حوزه علمیه قم توسط شیخ عبدالکریم حائری تأسیس گردید (۱۳۰۰ ش.). نامبرده از اساتید اصلی امام به شمار میآمد و امام در گفتارهای متعدد از ایشان به احترام و تجلیل یاد کردهاند. همزمان حادثه دیگری در عراق اتفاق افتاد که به عنوان “ثوره العشرین “، انقلاب ۱۹۲۰، معروف شد. در آن حادثه شیعیان عراق با فتوای محمد تقی شیرازی معروف به میرزای دوم علیه حاکم انگلیسی در بغداد و عتبات عالیات شوریدند و شماری از علما توسط آنان دستگیر و به ایران تبعید گردیدند. از جمله آنها میتوان به افراد ذیل اشاره نمود: ۱ـ سید ابوالحسن اصفهانی؛ ۲ـ میرزا حسین نائینی؛ ۳ـ سید محمد صدر؛ ۴ـ سید هبه الدین شهرستانی؛ ۵ـ شیخ مهدی خالصی؛ ۶ـ سید ابوالقاسم کاشانی؛ ۷ـ سید محمدتقی خوانساری [رجبی ۱۳۷۷: ۶ـ ۱۲۵].
آیت الله کاشانی در جریان مبارزات عراق نقش بارز و مؤثری ایفا کرده بود و پدر ایشان سید مصطفی کاشانی در جریان جنگ جهانی اول به شهادت رسیده بود. وی پس از اقامتی کوتاه در قم عازم تهران شد و بقیه عمر مبارزاتی خود را در تهران گذراند. آیت الله سید محمد تقی خوانساری به زهد و علم شهرت داشت و امام از همان ابتدا رابطه نزدیکی با او برقرار کرد. امام گذشته از روابط شاگرد و استادی، به جهت افکار انقلابی و مبارزاتی خوانساری به وی علاقه شدید داشت و تا هنگام وفات وی (۱۳۲۹ ش.) در نماز جماعت مدرسه فیضیه به وی اقتدا مینمود و پس از ارتحال او، امام نماز را به کس دیگری اقتدا نکرد [مجله یاد سال اول ش ۴: ۴۷].
نفوذ و اقتدار علمای تبعیدی و شخص مؤسس حوزه در آن ایام محل توجه حکومت و شخص رضاخان بود به طوری که در ماجرای جمهوری خواهی رضاخان و پس از مقاومت مدرس و افشاگری مستمر وی، سرانجام رضاخان لغو تظاهرات و پیگیری جمهوریخواهی را پس از دیدار با علمای قم و به استناد مخالفت آنان اعلام کرد.
شهر مذهبی قم، در اوایل کودتا محل رفت و آمد سیاسیون حکومتی و محل تجمع علمای مبارز عراق بود و براساس سیاستهای طراحی شده رضاخان مبنی بر جلب حمایت علمای قم، وی شخصاً سه بار به قم مسافرت کرد. احمدشاه نیز بر اثر ترس از رضاخان و تصرف حکومت توسط وی، رهسپار قم شد و شخصاً با علما مذاکره کرد. این آمد و شدها در مجموع برای طلبه جوان و کنجکاوی چون امام که از دوران نوجوانی به مسائل سیاسی و اجتماعی حساس بودند قابل توجه بود و بر حجم اطلاعات و شناخت وی از حوادث و وقایع جهان اسلام و ایران میافزود. علمای تبعیدی عموماً در کنار حلقات درس خود، به وقایعی که پیرامون آنها توسط استعمار بوجود آمده بود اشاره داشتند:
این علمای عراق را که تبعید کردند به ایران، برای مخالفتی بود که میکردند با دستگاهها. مرحوم آسید ابوالحسن و مرحوم آقای نائینی و مرحوم شهرستانی و مرحوم خالصی، اینها را که تبعید کردند از عراق به ایران، برای این بود که اینها بر خلاف اینها صحبت میکردند، خلاف این دستگاهها حرف میزدند… خودمان دیگر اینها را شاهدیم [صحیفه امام ۱۳۷۸ج ۳: ۲۴۳] .
۴ـ امام و مدرس
گفتار و منش سیاسی امام به میزان زیادی تحت تأثیر رفتار و سخنان مدرس است. در بین شخصیتهای مؤثر سیاسی در یک صد سال اخیر، امام بیشترین سخنان و توجه خود را به مدرس معطوف ساخته است. امام مدرس را یک الگوی تمام عیار و اندیشمندی از اسلام سیاسی میدانست. شجاعت، صراحت لهجه، صداقت، پاکدامنی، زهد و از همه مهمتر هوشمندی مدرس در مسائل سیاسی مورد تأیید دوستان و حتی دشمنان مدرس بود. همانطور که در صفحات قبل گذشت امام مدرس را در مبارزات سیاسی علیه رضاخان تنها میدید و به نظر میرسد که در آن گفتار انتقاد خود را متوجه شیخ عبدالکریم حائری و علمای مؤثر در حوزه کرده باشد. میزان علاقه وتوجه امام به مدرس به حدی بودکه علیرغم اینکه طلاب از دخالت در سیاست پرهیز داده شده بودند مشتاقانه به تهران میآمد و در مجلس شورای ملی حاضر میشد و از نزدیک به سخنان مدرس گوش فرا میداد و پس از آن در مدرسه سپهسالار و در درس مدرس حضور مییافت و آنگاه تا منزل مدرس او را بدرقه میکرد:
یک انسان بود، وضع زندگیش آن بود که شما شنیدید و من دیدم… منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان… و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود. کرباسی که باید از خود ایران باشد میپوشید [صحیفه امام ۱۳۷۸ج ۱۳: ۴۱۸ـ ۴۱۷].
در جریان شعار جمهوریخواهی رضاخان و مقاومت و مبارزه مدرس با وی، امام نکته باریک و متفاوتی را نسبت به نظر مدرس مطرح کرد. در این اظهارنظر امام با رویکرد مدرس نسبت به موضوع جمهوریخواهی رضاخان موافق نبود. ایشان با اشاره به آن حادثه میگویند: “مدرس نگذاشت درست بکنند. ولو برخلاف مصالح شد، و اگر شده بود بهتر بود… ” [ر.ک. صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۹: ۲۰۲].
امام با شناختی که از ماهیت حکومت رضاخان داشت میدانست که در صورت تحقق جمهوری رضاخان، او میبایستی به لوازم جمهوری ــ از جمله تکیه بر آراء عمومی ــ ملتزم باشد. اما از آنجا که رضاخان هرگز تن به این ملزومات نمیداد و تنها به دنبال جمهوری مادامالعمر بود، لذا زودتر افشا و رسوا میگردید و شرایط وقوع یک انقلاب اجتماعی سریعتر فراهم میشد. به هر شکل تنها نقطهای که امام مشی مدرس را نپسندیده است، شیوه مبارزه مدرس در قضیه جمهوریخواهی است.
روح قوی و بلند مدرس برای امام چشمگیر و همواره مثال زدنی بود. امام که از نزدیک شاهد سلوک و رفتار مدرس بود میگوید:
… زمان رضا شاه غیر از زمان محمدرضا شاه بود. آن وقت یک قلدری بود که شاید تاریخ ما کم مطلع بود، در مقابل او همچو ایستاد، در مجلس، در خارج که یک وقت گفته بود: سید چه از جان من میخواهی؟ گفته بود که میخواهم که تو نباشی، میخواهم تو نباشی! این آدم که ــ من درس ایشان یک روز رفتم ــ میآمد در مدرسه سپهسالار ــ که مدرسه شهید مطهری است حالا ــ درس میگفت ــ من یک روز رفتم درس ایشان ــ مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبهای است دارد درس میدهد؛اینطور قدرت روحی داشت. در صورتی که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسی بود که باید حالا بروند مجلس و آن بساط را درست کند. از آنجا ــ پیش ما ــ رفت مجلس. آن وقت هم که میرفت مجلس، یک نفری بود که همه از او حساب میبردند. من مجلس آن وقت را هم دیدهام. کأنه مجلس منتظر بود که مدرس بیاید؛ با اینکه با او بد بودند، ولی مجلس کأنه احساس نقص میکرد وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس میآمد، مثل اینکه یک چیز تازهای واقع شده. این برای چه بود؟ برای اینکه یک آدمی بود که نه به مقام اعتنا میکرد و نه به دارایی و امثال ذلک… [صحیفه امام ۱۳۷۸ج ۱۶: ۴۵۲ ـ ۴۵۱].